تبليغاتX
اجیل سرگرمی
محبت, احترام و عشق میماند


هنوز باید زندگی کنم

 

گاهی وقتا فراموش می کنیم که به اندازه کافی زندگی نکردیم!
که چیزای زیبا و جالب زیادی تو دنیا هستن، که ارزش دیدن رو دارن.
اینجا چند تا نمونه اش هست.

این چاله عجیب در حقیقت یک سازه قیف مانند بزرگ هست که پشت یک سد در شمال کالیفرنیا قرار داره تا از سرریز شدن آب از روی سد جلوگیری کنه.

تصویر بالا به ویلای اون وسط توجه کردین؟!

توله سگ تصویر پایین هم ظاهراً جایی بهتر از پشت گربه برای پناه گرفتن پیدا نکرده!

تصویر پایین هم صحنه فوق تصور از امواج یخ زده

دانلود انیمیشن مرغ دریایی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:9  توسط سارا | 

خاطره بسیار جالب از آیت الله بروجردی

 

 
 
در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده
بودند تا با آیت‌الله بروجردی دیدار کنند. طلبه‌ی جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن ها را نپذیرفته بودند. م

از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی ، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیت‌الله فاضل لنکرانی، مرجع معاصر) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‌پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می‌گویند: این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیت‌الله کبیر) از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟


آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند: اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما علاوه بر توپ و تفنگ، ایمان و عقاید مردم هم است. از یک طرف با  توپ و تفنگ جان مردمرا میگیرید و از طرف دیگرادعای دین و ایمان را به جان مردم می‌اندازید و ایمان مردم را میگیرید. با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود.


منبع: دکتر صادق طباطبایی - خاطرات سیاسی اجتماعی (1) - نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام)- تهران - 1387 - صفحه 27

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:4  توسط سارا | 


خاطرات مدرسه





























































خدایی دلت میاد در باره این نظر ندی؟!؟!
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:28  توسط سارا | 

  چیزهای کوچک زندگی
 

After Sept. 11th,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.


At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


th
e 'L I T T L E' things.

چیزهای کوچک


As you might know, the head of the company survived
 
that day because his son started kindergarten.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت


Another fellow was alive because it was
 
his turn to bring donuts.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

 

One woman was late because her 
alarm clock didn't go off in time..

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!



One was late because of being stuck on the NJ Turnpike
 
because of an auto accident.

یکی دیگر دیر کرد چون در تصادفی که در اتوبان نیوجرسی رخ داده بود گیر افتاد


One of them 

missed his bus.

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.


One spilled food on her clothes and had to take
 
time to change.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.


One's
 
car wouldn't start.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.


One went back to
 
answer the telephone
.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.


One had a
 
child that dawdled
 
and didn't get ready as soon as he should have.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.



One couldn't 
get a taxi.
 
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.


T
he one that struck me was the man 
who put on a new pair of shoes that morning, 
took the various means to get to work 
but before he ! got there, he developed 
a blister on his foot. 

He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. 

That is why he is alive today.

 

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

Now when I am 
stuck in traffic
, 
miss an elevator, 

turn back to answer a ringing telephone
... 
all the little things that annoy me. 
I think to myself, 
this is exactly where 

God wants me to be
 
at this very moment...

به همین خاطر هر وقت

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم....

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه

من زنده بمانم.


Next time your morning seems to be
 
going wrong
, 
the children are slow getting dressed,
 
you can't seem to find the car keys,
 
you hit every traffic light, 

don't get mad or frustrated;
 
God is at work watching over you!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا دارد از شما مواظبت می کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:30  توسط سارا | 
کمی تامل...

لطفا!

 

عاشق شو!

خدا گفت:به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید
آزمونتان تنها همین است
عشق

وهرکه عاشق تر آمد؛
نزدیک تر است.پس نزدیک تر آیید؛
نزدیکتر
عشق کمند من است
کمندی که شما را پیش من می آورد
کمندم را بگیرید
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست
گفتگو با من. با من گفتگو کنید
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد
لیلی همصحبت خدا شد
خدا گفت
عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند

یه طور دیگه!

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال

آویزان کردن رخت‌های

شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید

پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک

شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و

به همسرش گفت:

"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول

نگاه ‌کردن هستیم

بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا

آمادگی آن را داریم که

به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

 

تا حالا بهش اینطوری نگاه کردی؟!

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
*
*
*
*
ای كاش وقتی اشك می ریختیم ، تمامی گناهانمان بخشوده می شد ... ای كاش وقتی می خندیدیم ، تمامی لحظات تلخ را از یاد می بردیم ... ای كاش وقتی به خواب فرو می رفتیم ، تا بهشت پرواز می كردیم ... ای كاش وقتی در اوج شادی بودیم ، به یاد كسانی بودیم كه مدت هاست تبسمی بر لبانشان نمایان نشده است

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:13  توسط سارا | 


نامه يک برنده مدال طلاي المپياد جهاني به رهبر

براي برنده مدال طلاي المپياد محبوس در اوين، محمدرضا جلايي‌پور

 

آقاي خامنه‌اي!

سلام عليكم

ناراحت نشويد اگر بي‌مقدمه وارد متن مي‌شويم. راقم اين سطور خسته شده است از مقدمه هاي مفصل‌تر از متن و از متن هاي پوچ و هيچ.

چند سال قبل از دفتر نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه زنگ زدند به خانه ما كه فلان روز ديدار  با رهبر است. من هم به خودم گفتم يك مقدار سخنراني مي كنند و لابد آخرش سكه مي دهند،‌ رفتم. همان جور هم شد، شما حرف زديد، ما حرف زديم و سكه هم بالاخره رسيد. در ابتداي ديدار خواستيد خودم را معرفي كنم و گفتم كه فلاني هستم، مدال طلاي المپياد جهاني فلان در سال فلان...شما كه ريش بلند من را ديديد و لابد فكر كرديد بسيجي درست و حسابي هستم، به من گفتيد خداوند شما را براي آيندة اسلام و ايران حفظ كند. علاوه بر آن تا همين دو سال پيش هر سال ماه رمضان يك شب براي افطار دعوت مي كرديد و من هم حضور پيدا مي كردم. حال و هواي حسينيه شما با جاهايي كه من معمولاً ‌در آنجاها بودم هميشه فرق داشت و ديدن آنجا برايم هميشه جالب بود. هنوز طنين صداي شما در گوشم هست كه می گفتيد: نخبگان علم و دانش بايد چنين كنند و چنان كنند. جنبش نرم‌افزاري برپاكنند. نقشة جامع علمي كشور آماده كنند. از خستگي نهراسند و ...

رتبة يك كنكور و مدال طلاي المپياد را گرفته‌اند، انداخته اند توي سلول هاي انفرادي اوين. محمدرضا جلايي‌پور را مي‌گويم. هيچ يك از نخبگان علمي كشور در سي سال اخير نتوانسته هم در كنكور موفق باشد و هم در المپياد. محمدرضا در هر دو، رتبة يك بود. رتبه دو هم نه، خود خود يك. هيچيك از نخبگان علمي كشور، مثلاً همدوره‌اي هاي محمدرضا - كه همگي الان در كشورهاي اروپايي و امريكايي مشغول به تحصيل هستند- نتوانسته است نمرة زباني را كه محمدرضا در آزمون آی التس كسب كرد، كسب كند.


آقاي خامنه‌اي!

اين است جنبش نرم‌افزاري شما؟ اين است انقلاب علمي در كشور؟ نكند انتهاي نقشة جامع علمي كشور به اوين ختم مي‌شود؟ چه خوب جايي است و چه آب و هواي دل انگيزي دارد. بنده شخصاً حاضرم نقشة جامع علمي كشور را تا ته بروم. مخصوصاً كه در انتها به اوين مي رسد و در آنجا مصاحبت امثال محمدرضا را به همراه دارد.


آقاي خامنه‌اي!

دل خوش كرده‌ايد كه نخبگان علمي كشور بروند در ممالك ديگر درس بخوانند و بعد برگردند به كشورشان براي ارتقاي علم و دانش؟ گمان مي كنيد با اين نخبگان مي توانيد چنان تفوق علمي و فن‌آور ‌اي در جهان به دست آوريد كه انديشة جمهوري اسلامي در جهان مسلط شود؟ نمي‌گويم زهي خيال باطل اما واقعاً با اين روش ها، بيشتر به تركستان مي‌رسيد تا انقلاب علمي در كشور. مشاهدات و تجربيات راقم اين سطور حداقل گواه آن است كه شرايطي كه در كشور به وجود آورده ايد همه را فراري مي دهد و نخبگان را زودتر. اگر به اين گمان هستيد كه نخبگان را با پول و امكانات و پست و مقام مي‌توانيد در كشور نگه داريد، اشتباه مي كنيد. بگذاريد صريح‌تر بگويم. من خودم وفادارترين نخبه اي كه به نظام، ولايت فقيه، امام و اسلام مي شناسم شخص محمدرضا جلايي‌پور است. همان كسي كه موقع بازگشت از انگلستان، رداي مداحي اهل بيت مي پوشد و براي چيزي حدود دو هزار مستمع، در حسينية ارشاد زيارت عرفه مي خواند.


آقاي خامنه‌اي!

به عنوان يك المپيادي لازم است آگاه كنم شما را كه زيردستان شما، باهوش ترين، خوش‌برخورد‌ترين، اخلاقي‌ترين و مسلمان‌ترين نخبگان علمي كشور را دو ماه است كه حبس كرده‌اند. فقط هم به جرم فعاليت انتخاباتي براي نامزدي كه خير سرش نخست وزير خود شما بوده است. جرمش اين است که شيوة نويي در تبليغات انتخاباتي در ايران پايه‌گذاري كرد. و اين البته از هوش و استعداد سرشارش بود. شيوه‌هايي كه رقبا خيلي سريع شروع به تقليد از آنها كردند.


آقاي خامنه‌اي!

مي خواهند محمدرضا را به چه چيزي متهم كنند؟ او را كه پيش از، به اصطلاح خود شما، اردوكشي هاي خياباني دستگير كرده‌‌اند. پس اتهام تظاهرات غيرقانوني و شكستن شيشة بانك و آتش زدن اتوبوس و اين جور چيز‌ها را نمي‌توانند به او بچسبانند. در فاصلة روز انتخابات تا روز دستگيري هم به راحتي ماموران شما مي‌توانند بفهمند كجا بوده است و چه كرده است. مي‌خواهند به او اتهام بزنند كه به ملت گفته است در انتخابات تقلب شده است؟ اين اتهام به او نمي‌چسبد. وقتي خود موسوي و محتشمي مي‌گويند در انتخابات تقلب شده است، با گرفتن امثال محمدرضا مي‌خواهند ضعيف‌كشي كنند يا اينكه موسوي و محتشمي را بترسانند؟ يا هر دو؟ مي‌خواهند به او بگويند با خارجي‌ها ارتباط داشته است؟ محمدرضا اهل اين كارها نبود؛ اگر بود اوضاع مالي كمپين موسوي اينقدر خراب نبود. مي‌خواهند به او اتهام ارتباط با انگلستان بزنيد؟ اين هم به او نمي‌چسبد. آقاي مصباح براي درمان مي‌آيد انگلستان و آقاي حداد براي خريد لباس. محمدرضا اما فقط براي تحصيل و نشر اسلام در آنجا حضور دارد. اگر عشق، به نظر من البته زيادي، به اسلام نداشت هر هفته بلند نمي‌شد با هزينة خودش از آكسفورد بيايد لندن براي برگزاري مراسم ديني در قلب لندن. نكند به كسي كه هميشه در مقابل خانم ها سرش پايين بود مي‌خواهند اتهام داشتن رابطة نامشروع بزنند؟ يا اينكه متهمش كنند به مصرف مشروبات الكلي و استعمال دخانيات خيلي غليظ؟ محمدرضا جامعه‌شناسي مي خواند اما متاسفانه از تفريحات شنگولي ملت ايران نه تجربه‌اي داشت و نه بويي برده بود. هميشه به او مي‌گفتم آدمي به بچه مثبتي تو هيچ وقت جامعه‌شناس خوبي نمي‌شود.


آقاي خامنه‌اي!

ممالكي كه پيشرفت كردند و تفوق تكنولوژيك در جهان پيدا كردند به گونه اي كه امروزه بر مبناي قدرت حاصل از آن، مي‌توانند به كشور ما به اصطلاح شما تهاجم فرهنگي كنند، هيچوقت رتبه‌ اول هاي كنكورشان را زندان نيانداختند. المپيادي هايشان را نفرستادند انفرادي. سعي كردند كارهاي مهم را به دست آنها بدهند. نه اينكه يك آدمي مثل مرتضوي را بكنند همه‌كارة مملكت. مرتضوي اگر هوش درست و حسابي داشت، يك دانشگاه خوب قبول مي‌شد. اگر نمي‌دانستيد، بدانيد بين نخبگان كشور رسم است كه ميزان هوش را بر مبناي دانشگاه محل تحصيل مي سنجند. مرتضوي در جايي درس خوانده است كه استادش كردان بوده است. محمدرضا در جايي درس مي‌خواند كه راسل و ويتگنشتاين در آنجا درس مي‌دادند.


آقاي خامنه‌اي!

چند سال پيش در يك سخنراني دستور تاسيس بنياد نخبگان را داديد. اين بنياد حالا تشكيل شده است و به رتبه اول هاي كنكور و المپيادي‌ها و بچه‌ درس‌خوان‌هاي دانشگاه وام و كمك هزينة تحصيلي مي‌دهد. بحث دادن زمين و مسكن مهر هم مطرح است. اردو برگزار مي‌كند، ‌مشهد مي‌برد، فيش حج توزيع مي‌كند. اين بنياد نخبگان نبايد لااقل يك بار با دادستان تهران در مورد اتهامات محمدرضا جلايي‌پور مذاكره مي‌كرد؟


آقاي خامنه‌اي!

براي پيشرفت علمي كشور به وجود بنياد نخبگان نيازي نيست. شما نخبگان علمي كشور را به زندان نياندازيد، آنها خودشان بلد هستند چگونه مملكت را پيشرفت بدهند.

 

آقاي خامنه‌اي!

نمي‌دانم واقعاً مطلع هستيد كه در قوة قضاييه چه مي‌گذرد يا نه. من قبلاً چندباري از طريق سايت‌هاي شما، برخي اعتراضات و حرف‌ها را برايتان فرستادم. فكر كنم مسئولان دفترتان آنها را مستقيماً به سطل آشغال مي‌ريزند و الا تا الان بايد حداقل يك ذره كارها بهتر مي‌شد. اين بار به نظرم رسيد كه به اصطلاح روزنامه‌ها، سرگشاده چيزي برايتان بنويسم. شايد حداقل وزارت اطلاعات تكاني بخورد و براي اينكه شما متوجه نشويد كه چه گندي زده است، خودش سريع دست به كار شود.


آقاي خامنه‌اي!

مملكت را هم با امثال محمدرضا جلايي‌پور مي‌شود اداره كرد و هم با امثال سعيد مرتضوي. شما هم كه فعلاً‌ مملكت را در دست داريد. انتخاب با شما است اما فردا كاسة چه كنم دست نگيريد كه چرا قدر محمدرضا جلايي‌پور ها را ندانستم.


امضا محفوظ

اسمم را هم نمي‌نويسم چون اولاً به اندازة محمدرضا ايمان و شجاعت ندارم، ثانياً‌ آنقدر نخبه هستم كه بفهمم سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را ول كرده‌اند. ثالثاً‌ حرف خصوصي نزدم كه نياز به پيگيري خصوصي داشته باشد. رابعا اگر دنبال مقصر مي‌گرديد، مقصر معلوم است چه كسي است: سعيد مرتضوي.
--

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 17:47  توسط سارا | 
تقدیم به کسانی که همدیگر رو خالصانه دوست دارن 

تقدیم به...

http://xs536.xs.to/xs536/09073/ayu004619.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:11  توسط سارا | 
ریکی مارتین و بچه هایش

 

نیکول کیدمن

 

جنیفر گارنر

 

جنیفر لوپز

 

بریتنی و بچه هایش

 

هایدی کلوم

 

جولیا رابرتز

 

ویکتوریابکهام

 

آنجلینا جولی و براد پیت

 

کتی هولمز

 

کیت هادسون

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:9  توسط سارا | 
یه لحظه فقط یه لحظه خودتون رو بگذارید جای این دختر

واقعا چه احساسی بهتون دست میده!!!

عکس برای تصویر زمینه بکگراند موبایل - عکس جدید برای پشت زمینه گوشی تلفن همراه شم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:1  توسط سارا | 

چنانچه هر کدام از عکس ها باز نشد بر روی ان راست کلیک کرده و سپس گزینه نمایش تصویر را انتخاب کنید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 17:39  توسط سارا | 
سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟

قسمت اول

http://salijoon.info/mail/880306/carton/1.jpg

آقاي سکسکه عمل کرده، مي‌ره سر کار و مياد و زندگي‌شو مي‌کنه!

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/2.jpg

الفي ديگه از هيچي نمي‌‌ترسه!   

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/3.jpg

آليس شوهر کرده، دو تا بچه داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده.

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/4.jpg

آن‌شرلي آرايش‌گر معروفي شده و توي جردن و چند تا محله‌ي بالاي شهر شعبه زده و حسابي جيب مردم رو خالي مي‌کنه به اسم گريم و رنگ موهاي عالي ...

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/5.jpg

اي‌کيوسان کراکي شده و مخش تعطيل تعطيله!

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/6.jpg

بامزي يه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوز هم خوابه!

 

http://salijoon.info/mail/880306/carton/7.jpg

پت پست‌چي بازنشسته شده و الان تو خونه‌ي سال‌مندان منتظر مرگشه!

  

http://salijoon.info/mail/880306/carton/8.jpg

بالتازار و زبل‌خان آلزايمر گرفتن.

 

http://salijoon..info/mail/880306/carton/9.jpg

دامبو، پلنگ صورتي، پسر شجاع، خانوم کوچولو، شيپورچي، يوگي و دوستاش همه توي يه سيرک بزرگن!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:21  توسط سارا | 

اقتصاد هندي :


دو تا گاو ماده داري ... اونها رو مي پرستين و عبادت مي كني !

اقتصاد پاكستاني :
 
هيچ گاوي نداري ... ادعا مي كني كه گاوهاي هندي مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالي مي كني ... از چين طلب كمك نظامي مي كني ... از انگليس هواپيماهاي جنگي ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژي ... از فرانسه زير دريايي ... از سوييس وام بانكي ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو مي خري و بعد ادعا مي كني كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتي !!

اقتصاد آمريكايي :


دو تا گاو ماده داري ... يكيش رو مي فروشي و دومي رو تحت فشار مجبور مي كني كه به اندازه ء ? تا گاو شير توليد كنه .... وقتي گاوت افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتي مي كني ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازي و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ براي بشريت به حساب مياد ... يه جنگ براي نجات جهان به راه ميندازي و گاوها رو به چنگ مياري !

اقتصاد فرانسوي :


 دو تا گاو ماده داري ... دست به اعتصاب مي زنين چون مي خواين سه تا گاو داشته باشي!

اقتصاد آلماني :


دو تا گاو ماده داري ... اونها رو تحت مهندسي ژنتيك قرار ميدي ... بعد گاوهاتون ??? سال عمر مي كنن و ماهي يه وعده غذا مي خورن و خودشون شيرشون رو مي دوشن !

اقتصاد انگليسي :


دو تا گاو ماده داري ... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ?جنون گاوي دارن ! ?

اقتصاد ايتاليايي :


دو تا گاو ماده داري ... نمي دوني كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشي و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتت !

اقتصاد سوييسي :


???? تا گاو ماده داري ... هيچكدومشون مال خودت نيست ... از كشورهاي ديگه پول مي گيري كه دارين گاوهاشون رو نگه مي داري !

اقتصاد ژاپني :


دو تا گاو ماده داري ... اونها رو از نو طراحي ژنتيكي مي كني ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعي ميشه و ?? برابر معمول هم شير توليد مي كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهاي درشت مي سازي و اسمش رو ميذاري  و توي تمام جهان پخش مي كني و مي فروشين !                    
Cowkemon


اقتصاد روسي :


دو تا گاو ماده داري ... اونها رو مي شمري و متوجه ميشين كه ? تا گاو داري ... اونها رو دوباره مي شمري و مي فهمي كه ?? تا گاو داري ... اونها رو دوباره مي شمري و متوجه ميشي كه ?? تا گاو داري ... يه بطري ودكاي ديگه باز مي كني و به خوردن و شمردن ادامه ميدي !

اقتصاد چيني :


دو تا گاو ماده داري ... ??? نفر آدم داري كه گاوها رو مي دوشن ... بعد ادعا مي كنين كه سيستم استخدامي و شغلي كاملي داري و توليدات گاويتون در سطح بالايي قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعي رو بيان كنه بازداشت مي كني !

اقتصاد ايراني :


دو تا گاو ماده داري كه هر دو تاشو    بهت   ارث  رسيده ...   يكيشو رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد هاي مختلف و غيره ضبط مي كنه  ...    دومي رو هم قربوني مي كني و نذر قبولي توي دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و  بدن سالم و عقل درست و حسابي و ............ . . و غيره مي كني! ... و اقتصاد كماكان فلج مي مونه


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط سارا | 
حاج خانوم مونالیزا

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:22  توسط سارا | 
فرض کنید . . .

به شما، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.

بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید؟

 

قبلا یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .

زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟

خواهید گفت سقط کند؟

 

 

فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان

شخص اول:

او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.

شخص دوم :

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر میخوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بی تحرک و چاق است.

شخص سوم:

دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.

به چه کسی رأی میدهید؟

 

 

کاندید اول : فرانکلین روز ولت

                                       کاندید دوم : وینستون چرچیل

                                                                        کاندید سوم :آدولف هیتلر

 

چه درسی میگیریم؟

راستی خانم حامله فراموش نشود؟

اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:36  توسط سارا | 
تحلیل دانشجویان کشورهای مختلف 

ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.

خداييش راست ميگن يا نه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:33  توسط سارا | 
تصور ما از جنسیت

در عكسي كه مي بينيد نفر سمت راست پسر و نفر سمت چپ دختر بنظر مي‌رسند در صورتيكه عكس‌ها يكي هستند با اين تفاوت كه كنتراست تصوير در آنها متفاوت است. در يكي بيشتر و در ديگري كمتر است. علت اين توهم ذهني اين است كه بطور كلي چشم‌ها و لبان دختران و زنان تضاد بيشتري با پوست صورت دارند و اين موضوع در مردها كمتر است.

 اين تصوير توسط ریچارد راسل عصب شناس دانشگاه هاروارد ساخته شده است..



 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:26  توسط سارا | 
عکس از خطوط هوایی حیوانات

ترسناک ترین اسانسور دنیا

www.exhibit.mihanblog.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:23  توسط سارا | 
         یکی از زیباترین کبوتران دنیا

واقعا خوشگله!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:20  توسط سارا | 
درود به دوستان عزیز

اینم چند تا عکس باحال امیدوارم که لذت ببرید و البته نظر هم یادتون نره

مطالبی رو که دوست دارید توی این وبلاگ ببینید رو حتما بهم بگید

با تشکر

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:15  توسط سارا |